دیگر تاریخی حقوق بشر فرهنگی اقتصادی سیاسی
آشغابات 06:31  باکی 05:31  تبریز 05:01  آنکارا 03:31 کرکوک 04:31 Monday 22 March 2010 دوشنبه ۲ فروردين ماه ۱۳۸۹ شمسی


سفر رنگ 

 

م.برزگر         

 

                                                                                  

 

همه چیز درسفرند،از نبودن به بودن وازبودن به شدن مسئله در بودن یا نبودن سفر نیست هرسفری زائیدهء حرکت    وزایندهء حرکتی دیگر است،مسئله در دیدن این حرکتهاست چه،حتی درتظاهریک  ایستائی ، شی دربطن خود دچار تحول وحرکت بطنی است، سفری تکاملی دربطن یک سفر وضعی.مثل حرکت وضعی زمین بدور خود که نامحسوس تر اما چه بسا مهم تر ازحرکت انتقالی اش است،آنکس که فلسفهء حرکت را نداند،راحت تر میتواند سکون مطلق را باور کند ،باوری که مبتنی برجهل ودردرازمدت موجد خستگی ویاس میباشد،زیرا بویژه در حوزهء مسائل اجتماعی تحلیل مبتنی بر وجودسکون اوضاع ناعادلانه،همانگونه که قدرتمداران حاکم در پی اشاعهء آنند بمفهوم ثبات وپایداری وضع موجود است.نتیجهء خروجی این حس عمومی ،یاس وسرخوردگی مخالفان وضع موجود از امکان ایجاد تغییر است،ناپایداری ثبات ظاهری سیستم به اندازهءناپایداری برداشت پایدار بودن سیستم در افکار عموم است ،از این رو مدیران سیستم برای ازبین بردن هرآنچه ذهنیت پایداری آنرا زائل سازد با بیشترین سرعت وشدت اما درکمترین زمان ممکن همت میگمارند.این مسئله بیانگر دو موضوع مرتبط بهم است،اول آنچه این ذهنیت را در عموم تغییر میدهد یعنی روشنگری،دوم ضربتی بودن وپیشگیری از مرور زمان در گسترش وتعمیم یابندگی تفکر روشنگرانه میباشد .

 

بتعبیر شفاف تر سیستمی که درمقابل قوانین طبیعی حرکت وتغییر وتحول ایستاده وماهیت محافظه کار خودرا بر خود وجامعه تحمیل میکند آگاهی وزمان را دشمن خود میداند،ابزارهای رسیدن به آگاهی را محدود واشخاص مروج آگاهی را معدوم میکند بالاخص توسط ضربات سنگین درکوتاه مدت،نتیجه اینکه سیستم  درصدد است زمینه وزمانه را بنفع القاء تغییر ناپذیری خود مهارکند.

 

سیستم اینچنینی بهتر از هرکس میداند که دریک نبرد زمانبر فرسوده میشود ودلیل شدت وحدت سرکوبگری هایش هم چیزی جز این نیست،یعنی هرچه پروسهء مبارزه طولانی تر باشد ضریب شکست پذیری آن بالاتر میرود،ازهمین روست گه شتابزدگی در سرکوب از ویژگیهای بارز چنین سیستمی است.سیستم تبحر خاص خود را در انداختن آب از آسیاب،درخدمت از حرارت انداختن آتش وتب وتاب مقاومت میگیرد،لیکن ازآنجا که در تحلیل های خود فاقد واقع بینی فلسفی است،غافل از اینست که با مهار معلول نمیتوان علت را مهار کردومهار یک قانون طبیعی بصورت درازمدت ممکن نیست مگر اینکه درمسیر ومنطبق با آن قوانین حرکت گردد،این یک مفهوم منطقی است .

 

مفاهیم منطقی ابداع نمیشوند بلکه کشف میشوند وازآنجا که جهان ما جهان حاکمیت قوانین است،میزان پیشرفت وتکامل هر موجودی بسته به میزان تطبیق آن با این قوانین میباشد . سیر تکاملی در محیط طبیعی زیست که موجب حذف بسیاری ازگونه های موجود زنده گشتند بی تردید بخاطر عدم توانائی این موجودات درتطبیق خودبا شرایط جدید طبیعی و بالتبع قوانین نهفته در بطن این شرایط بوده است.

 

بدیهی است که قوانین مذکور خصلت دیالکتیکی دارند،یعنی تابع سلسله مراتب وجبر هستند،بعبارت مصطلح خصائص هیرارشیک ودترمینیک دارند،نه میتوان آنها را دور زد ونه میتوان جلوی بروز وحرکت آنها را گرفت،(این نتوانستن یک ناتوانی عملی نیست یک ناتوانی از فقدان استنتاج واقعی وپایدار است وگرنه مثل آنکه به کسی گفته شود"شتر سواری دولا دولا نمیشود" پاسخ داده شود"ما کردیم شد!" درحالیکه غرض از نشدن امر موصوف ،غیر ممکن نبودن نفس فعل نیست بلکه ناپایداری خود ویا نتایج حاصله از  این حرکت غیرمتعارف است)،دور زدن قوانین حاکم بر طبیعت هم اگرچه بطور موقت نتایجی دربر دارد اما این نتایج توان پایداری درمقابل جبر طبیعت را ندارند وازبین میروند،بعبارت دیگر حرکت دیالکتیکی بسوی آینده ء محتوم،دیروزود دارد اما سوخت وسوز ندارد!.یکی ازاین قوانین قانون حرکت است. 

 

همه چیز در سفرند،از نبودن به بودن واز بودن به شدن،رنگها نیز مسافرند،مثل رنگ سبزتیرهء برگ درخت به سبز روشن آن برگ وسپس قرمز وبعد زرد شدن همان برگ.مثل حرکت رنگ یک سیب از سبز خام به سرخ رسیده،مثل رنگ سیاه آسمان شب به رنگ سرخ شفق وآبی  روز،مثل رنگ سیاه پرچم مردمی مذهب زده تا رنگ سبز وسپس سرخ پرچم او.

 

 حکایت سفر رنگ ما،بی شباهت به حکایت سفر سنگ نیست،شاید هنوزبیاد داشته باشید داستان یک عده مردم روستائی بی آزاری را که نه در رقابت یا ازمیان برداشتن صاحب انحصار طلب وتمامت خواه وستمگر تنها آسیاب موجود روستا بلکه  برای برخورداری از حق تعیین سرنوشت ورهائی خود از وابستگی، درصدد آوردن یک سنگ آسیاب و ایجاد مسالمت آمیز آسیابی متعلق به خودشان هستند اما نهایتا با توطئه های مستمر وموذیانهءارباب آسیاب ، موضوع با فروریختن خانه وآسیاب ارباب لجباز توسط سنگ آسیاب غلطان،یعنی تمثیلی از یک انقلاب فیصله میابد.

 

رنگ سبز جنبش آزادیخواهی وعدالت طلبی مردم ایران هم سفری از سیاهی پرچم نسل فریبخوردهء بعد از انقلاب،به سبزی فرزندان روشنفکر همان نسل ولاجرم سرخی پرچم نسل فردائی است که راه این نسل را ادامه خواهد داد،فردائی که براستی هم شاید همین فردا باشدو نسلی که بعیدهم  نیست همین نسل باشد.

 

مگررنگ پرچم مبارزه را خود مبارزین انتخاب میکنند؟اگر چنین بود هیچ گاه تغییر وتحولی از اصلاح طلبی به انقلابیگری رخ نمیداد،براستی کدام نسلی ،هراندازه ماجراجو وهرج ومرج طلب ویا گرفتار تمایلات خود آزاری طلبانه،خواهان اسارت وشکنجه واعدام خود،یاران ویا عزیزانش در پروسهءجنبش سرخ است؟

 

چه کسی وقتی میشود ومیتوان با پیشبردن جنبشی در رنگ سبز وهزینهء اندک ،با بهره گیری از پتانسیل های مثبت سیستم موجود به بهورزی آن همت گماشت،در پی نهضت سرخی خواهد بود که نتیجه اش بالا رفتن هزینه ها وشاید ازدست دادن جان وعزیزان  است؟ 

 

درحقیقت درطرف مردم ،هیچکس،اما درمقابل مردم حاکمانی که درانتخاب بین تن دادن به واگذاری آزادی حق تعیین سرنوشت مردم به خودشان یا دردست داشتن این حق علیرغم میل صاحبانش، دومی را برمیگزینند وبرای خاموش کردن صدای اعتراض ،خون میریزند همانها که رنگ خون مردم رابه پرچمها میپاشانندوسبزها را مجبور به سرخ شدن میکنند.

 

این یک اتفاق عجیب وغریب ومنحصر بفرد نیست که درمیهن ما می افتد بویژه آنکه ما نسلی هستیم که درگذشتهء معاصر شاهد انقلابی اینچنینی بوده وآنرا با پوست وگوشت خود حس کرده ایم،پس چرا باید از درک قانونمندی تاریخ عاجز باشیم؟اگر استبداد امکان آنرا داشت که تن به سبزینگی تغییری مسالمت آمیز دهد،دیگر استبداد نبود.

 

 در یک سیستم استبدادی که انحراف آن از اصول گریز ناپذیر عدالت ودموکراسی،تنها تابعی از انحراف شخص  دیکتاتورنیست ،حداقل اگر درابتدا بوده اینک چنین نیست، خود دیکتاتور هم بخواست خود( حتی اگر فرض بگیریم چنین صداقتی داشته باشد)،نمیتواند دست به اصلاح ساختارحکومت  خود بزند،زیرادیکتاتور در چنین ساختاری حافظ مناقع چپاولگرانهء نیروهائیست  که اورا بدون اینکه خود بداند سپر منافع واهداف مالی خود کرده اند،بهمین جهت خود دیکتاتور هم قربانی سیستم دیکتاتوری است ودر صورت عقب نشینی اش، سیستم دیکتاتور دیگری را جایگزین او خواهد کرد.

 

با درک ماهیت تاریخ ونیز ماهیت ساختار استبدادی ،نه توقع ثبات وپایداری دیکتاتوری ونه تصور اصلاح دیکتاتوری هیچکدام درست ومنطقی نیست.اگر استبداد با فریفته شدن توسط جو قدرت واطاعتی که پیرامونش را فرا گرفته گمان میکند با تسری ترس به خارج ازدایره  محافظان وجلوگیری از آگاهی مردم نسبت به حقوق وتوانائی هایشان میتواند مدت ریادی حکومت کند،یعنی با تکیه بر دو عامل جهل ورعب حکومت خودرا تا ابد گارانتی نماید،نشانهء جهل خودش نسبت به قوانین دیالکتیکی تاریخ ونیز قوی بودن عنصر ترس از خشونت در ذات خودش است.  

 

اما چرا حاکمیت دست به خشونت میزند؟دلیل اینکه شخص خشونت میکنداینستکه خودش بیش از هرچیز ازخشونت میترسدبرای اینکه دیگران را ازفکرخشونت نسبت به خودش منصرف کند سعی میکند دست پیش را بگیرد وبقول معروف از طرف زهر چشم ستاند،(مثل کسی که از صداها در تاریکی میترسد وخود با سوت زدن وایجاد صدا سعی میکند تا حواس خود را از صداهای دیگر پرت کندودراصل ترس خویش را فراموش نماید).

 

 ازطرف دیگردیکتاتور این موضوع را که ایجاد جو همدلی واتحاد باعث روحیه گرفتن وحس قدرت درشخصی که در کانون این جو قرار گرفته  میشود،(مثل شرایطی که پیرامون خود حاکم وجود داشته واورا ازخود متاثر کرده است)،این حس رابه جامعه ئی که رقیب او در بدست گرفتن قدرت است  تعمیم میدهد ولذا نتیجه میگیرد که بایستی وجود جو وفضای رعب وترس را جایگزین فضای همبستگی بین مردم بر علیه خودش کند.اما قدرت بدون یارگیری ازمیان مردم وتکیه بر حمایت وهمکاری آنها قادر به ادامه حیات طفیلی خود( ولو با اتکا به رانت نفت) نخواهد بود،ضمن اینکه عمر حاکمان در مقابل عمر ملت بسیار کوتاهتر از آنست که بتوانند از یک جنگ فرسایشی زنده بیرون آیند. 

 

فقر دیدگاه تاریخی مستبدین همواره نوعی قشریگری در تحلیل تاریخ را متوجه رفتار آنها کرده است،آنها تحلیل میکنند که اگر حکومتهای قبلی ناپایدار بودند به این علت است که به اندازه کافی سرکوب نکردند،حال آنکه دقیقا بالعکس طبیعی ترین علت زوال وفروپاشی حکومتهای پیشین حرکت برخلاف خواست مردم ومقاومت درجهت عدم واگذاری قدرت به صاحبان اصلی آن یعنی همان ملت وبجای آن سرکوب را پیشه کردن است.

 

ازطرف دیگر این فقر تحلیل تاریخ گریبان برخی فعالان سیاسی مخالف را هم دردست دارد.این سیاسیون همانگونه که دردوره هشت ساله دولت خاتمی بصورت محافظه کارانه ئی هرگونه انتقاد به وی را مساوی با تضعیف روند اصلاحات ویا حداقل موضع اصلاح طلبان در قبال تمامت خواهان میشمردند،چنان میپنداشتند که اصلاح طلبان ودرراس انها خاتمی هستند که جریان اصلاح طلبی را به جلو میرانند،حال انکه برعکس این پروسهء تاریخی گذار جوامع مدنی به دموکراسی است که درمسیر گذر از کوچه های تنگ اصلاح طلبی خاتمی واطرافیانش را به جلو رانده وبر تمامت خواهان تحمیل کردند.همان پروسه ئی که بالاخره دوراه پیش روی او واطرافیانش خواهد گذارد:یابا قدم های رو بجلو ضمن اعتراف صادقانه به اصلاح ناپذیری سیستم موجود ومدیرانش ،هر آنچه درمورد جنایات زنجیره ئی وسایر مفاسد موجود دربطن حاکمیت میدانند را افشاکنند ویا اینکه  با گامهای  به عقب دوباره به دامان حکومت برگردند،ابراز ندامت کنند وبرای بقای آن بکوشند.زیرا این راه که حکومت فراروی مردم میگشاید جز به انقلاب وبالتبع این راه که خود حکومت  شتابان میرود جز به سرنگونی  نمی انجامد .

 

اگر چه جنبش سبز به مثابه روش مبارزه ئی بیخشونت برای به ثمر رسیدن خواسته های برحق مردم شناخته شد،لیکن با پاشیدن خون نداها وسهرابهاواین اواخر مسعودها بر بیرق آن روز بروز بر لکه های سرخی که بر سبزینگی نجیبانه اش مینشیند افزوده میگردد،درروزهای آتی با اعدامهای گروهی این سفررنگ درفش آزادیخواهی بسوی سرخی شتاب بیشتری نیز خواهدگرفت.

 

این سفر با موسوی و یا بی موسوی با تکیه برنیروی محرکهء خویش که آنرا از آگاهی روزافزون ملت وایمانش به آزادی میگیرد، ادامه خواهد یافت ودراین راستا نه درهای رهبری جنبش  را،(آنچنانکه تئوری پردازان حاکمیت برای روز مبادا ومصالحه احتمالی درنظر دارند،)بلکه درهای خدمت را بمثابه اعطای فرصتی دوباره پس از دههء اسفبار شصت  وسکوت بیست ساله ئی درهالهء ابهام، جهت جبران مافات بروی موسوی باز نگهداشته است.   
 

 

بی تردید جنبش سبز محصول مظلومیت سی سالهء مردم وغلیان خونهای به ناحق ریخته شدهء جوانان مبارزدردهه شصت وپس از آنست،این جنبش مقدس قابل معامله ومصالحه نیست واینرا حاکمیت بخوبی میداند،از همین روست که درمقابله با آن ازهمان روز نخست شمشیر را ازرو بسته است.

 

موسوی اما تاکنون با موضعگیری های گجدار ومریز،گاهی به نعل گاهی به میخ بیش از آنچه روحیهء متناسب با شان این جنبش حق طلبانه داشته باشد،با توسل به امامزادهءادبیات ولایتمدارانه بدنبال گشوده شدن فرجی برای ختم بخیر شدن غائله میباشد.

 

پوشانیدن ردای گشاد رهبری جنبش بر پیکرموسوی ازسوی برخی دانسته ویا نادانسته مفهومی جز دعوت  به گذاشتن همهء تخم مرغهای امید مردم  در سبد موسوی ندارد.حال آنکه موسوی دراینراه تنها همراهی موقت و درتردید بنظر میرسد.

 

از این روست که روشنفکران بایستی با ایمان به قانونمندیهای تاریخ وصبح سپید آزادی وعدالت بیاد داشته باشند که بروز تحولات اخیرنه  تنها ناشی از اتفاقات نبوده است،بلکه سرنوشت محتوم حاکمیت مبتنی براصالت زرو زور وتزویرچیزی جزرقم خوردن با چنین قیامی نمیتواند باشد.

 

گذاشتن امور بپای شانس ورخدادهای قابل پیشگیری ویا حتی فرصتهای غیر قابل بازگشت ، بهیچ وجه صحیح نیست همانگونه که سبز نگهداشتن جنبش فعلی با خونریزیهای گذشته وآینده ممکن نخواهد بود.جنبش سبز وسبز بودن جنبش اگر فرصت است،برای موسوی وحاکمیت مسلط بر کشور است نه برای مردمی که دراین مبارزه مدتهاست بجز زنجیرهائی که به پاهایشان بسته شده چیز دیگری برای ازدست دادن ندارند.

اندیشمندان صادق سیاسی  بایستی بجای تحلیل صرف پیرامون آنچه میگذرد به چاره جوئی برای برداشتن موانع وصول جنبش به اهداف مقدس خود وآمادگی برای شرایط سخت وسرخ آینده وآلترناتیو سازی بجای نقش موقت موسوی که بعنوان یک کاتالیزورتوان محدودی دارد بپردازند،تسهیل در تحقق هرچه کاملتر مرحلهءعبور از موسوی جزء لاینفک مسئولیت خطیر اندیشمندان سیاسی ایران است ،با افزایش دامنه کشتاروسرکوب توسط حاکمیت جائرسفر رنگ از سبز جنبش به سرخ شفق و تا سپید صبح اجتناب ناپذیر است،جنبش سبز به نهضت سرخ بدل میشود

بازگشت به صفحه اول

اخبار مقالات
مقالات
آرشیو مقالات
ویدئوها
آرشیو ویدئوها
لینکها
آرشیو لینکها